اختلاف در برخى از ويژگيهاى پيامبران
برگرفته از دو مكتب در اسلام
ديدگاههاي مكتب خلافت و مكتب اهل البيت درباره صحابه و امامت - جلد اول
نام نويسنده : سيد مرتضى عسكرى
برخى از مسلمانان درباره پيامبران باور دارند كه :
تبرك به آثار آنان و محل عبادت قرار دادن آرامگاهشان ، شرك است .
ساختن آرامگاه بر قبور آنان در حد شرك است .
تشكيل مجالس به نام روز ولادت آنها و نيز ولادت اولياء خدا، گناه و بدعت و حرام است .
توسل به غير خدا، در حد شرك است و رسول خدا(ص ) را بعد از وفاتش شفيع قرار دادن ، مخالف شرع اسلامى است .
اما در مقابل ، مخالفين ايشان دلايلى دارند كه در ذيل به آنها اشاره مى شود.
الف . تبرك به آثار پيغمبر
اينان ، مشروعيت تبرك به آثار پيغمبر خدا را به احاديث متواترى مستند مى كنند كه در همه كتابهاى حديث آمده است : به اين معنى كه اصحاب ، به شخص پيغمبر خدا(ص ) در زمان حياتش ، و آثار و آنچه به آن حضرت تعلق داشته ، تبرك مى جسته اند و از خود آن حضرت در اين مورد دستور صريح داشته اند كه چنان كنند.
و باز همين اصحاب ، پس از درگذشت پيامبر خدا(ص )، به آثار و يادبودهاى حضرتش تبرك جسته اند كه از هر قسمت نمونه اى مى آوريم .
1- تبرك به آب دهان پيغمبر
در صحيح بخارى از قول سهل بن سعد، در باب ما قيل فى لواء النبى از كتاب مغازى او، چنين آمده است كه رسول خدا (ص ) در جنگ خيبر فرمود:
من فردا اين پرچم را به دست مردى خواهم داد كه خداوند خيبر را به دست او خواهد گشود. او خدا و پيامبرش را دوست دارد و خدا و پيغمبرش هم او را دوست دارند. راوى مى گويد: مردم در سراسر شب در اين انديشه بودند كه فردا پيغمبر خدا پرچم را به دست چه كسى خواهد سپرد. در صبحگاهان ، اصحاب ، پيرامون پيامبر را گرفتند و هر يك اميدوار بودند كه حضرتش پرچم را به دست او بسپارد. آنك پيامبر فرمود: على كجاست ؟ گفتند: اى رسول خدا به درد چشم گرفتار است . پس رسول خدا(ص ) مردى با به دنبال او فرستاد تا وى را بياورد... (43)
بخارى ، دنباله اين داستان را در كتاب الجهاد و السير چنين آورده است :
پيامبر دستور داد تا على را حاضر كردند. پس در حق او دعاى خير فرمود و آب دهان خويش را در چشمهاى او كشيد. ناگهان چشمهاى على بهبود يافت ؛ آن سان كه گويى در آنها چيزى نبوده است . (44)
مسلم نيز دنباله اين ماجرا را از قول سلمه بن الاكوع چنين آورده است :
به دنبال على رفتم و او را، در حالى كه چشمهايش متورم شده بود، به خدمت پيامبر (ص ) آوردم . آن حضرت آب دهان خويش را به چشمهاى على كشيد و از درد چشم شفا يافت . آنگاه پيامبر جنگ را به دست او داد. (45)
2- تبرك به آب وضوى پيغمبر
در صحيح بخارى از قول انس بن مالك آمده است :
نزد رسول خدا(ص ) بودم ، هنگام نماز عصر بود و مردم آبى براى وضو گرفتن نداشتند. پس ظرف آبى را براى وضوى پيغمبر حاضر كردند، آن حضرت دست خود را در آن ظرف نهاد و فرمان داد تا همه مردم از همان ظرف وضو بگيرند. من خود شاهد بودم كه آب از زير انگشتهاى مبارك آن حضرت مى جوشيد و تا آخرين نفر وضو گرفتند. (46)
همچنين بخارى از قول جابربن عبدالله آورده است :
روزى هنگام نماز عصر خدمت رسول خدا(ص ) نشسته بوديم و آبى براى وضو نداشتيم ، مگر اندكى كه آن را هم در ظرفى گذاشت و انگشتانش را از هم باز كرد و فرمود: وضوگيران وضو بگيرند، بركت از خداست . من به چشم خود مى ديدم كه آب از بين انگشتان آن حضرت مى جوشيد. پس همه حاضران از همان آب نوشيدند و وضو گرفتند. من خود از آن مقدار آبى كه از آن ظرف نوشيدم ، هرگز پشيمان نيستم و خود را سرزنش نمى كنم . زيرا آن را مايه خير و بركت مى دانم . راوى مى گويد: از جابر پرسيدم كه در آن روز تعداد شما چند نفر بود؟ او گفت : ما در آن روز هزار و چهارصد نفر بوديم ... (و بنا به روايتى ديگر، هزار و پانصد نفر.) (47)
3- تبرك به آب سر و سينه پيغمبر
بخارى در داستان صلح حديبيه از قول عروه بن مسعود درباره پيامبر خدا(ص ) و اصحابش آورده است :
به خدا سوگند كه پيغمبر خدا(ص ) چيزى از بينى و يا دهانش بيرون نمى انداخت ، مگر اينكه مردم آن را مى قاپيدند و به سر و صورت و بدن خود مى ماليدند. پيغمبر خدا هر وقت كه وضو مى گرفت ، مردم براى تبرك به آب وضوى پيغمبر، از سر و كول هم بالا مى رفتند تا آنجا كه نزديك مى شد به جان يكديگر بيفتند. (48)
4- تبرك به موى سر پيغمبر
مسلم در صحيح خود مى نويسد:
رسول خدا(ص ) به منى تشريف آورد، و پس از رمى جمرات و انجام مراسم قربانى سر خود را تراشيد و آنگاه موى سر خود را ميان مردم قسمت كرد.
و در روايتى ديگر مى نويسد:
حضرتش سلمانى خواست ، سلمانى سر او را تراشيد. پس پيغمبر خدا(ص ) موهاى تراشيده سر خود را به ابو طلحه سپرد و به وى فرمود: آن را ميان مردم قسمت كن . (49)
همچنين از قول انس آورده است :
من خود رسول خدا(ص ) را ديدم سلمانى سر حضرتش را مى تراشيد و اصحاب پيرامون او مى گرديد و نمى گذاشتند تار مويى از سر آن حضرت بر زمين افتد. (50)
در كتاب اسد الغابه در شرح حال خالد بن وليد آمده است :
خالد بن وليد را در جنگ با ايرانيان و روميان و گشودن شهر دمشق ، شهرتى بسزا است . او در كلاهى كه هنگام نبرد بر سر مى گذاشت ، يكى از تارهاى موى سر پيغمبر را جا سازى كرده بود، و به بركت وجود همان تار موى پيغمبر پيروزى مى جست ، و پيروز هم مى شد.
و در كتابهاى اسد الغابه و اصابه و مستدرك الصلحيحين آمده است :
خالد بن وليد در جنگ يرموك كلاه خود را گم كرد. پس مامورينى را گماشت تا آن را بيابند و به وى بازگردانند. مامورين رفتند و دست خالى بازگشتند. بار ديگر آنها را فرستاد و امر اكيد كرد. سرانجام آنها كلاه او را يافتند و به خدمتش آوردند؛ كلاهى بود سخت كهنه و فرسوده . خالد چون تعجب اطرافيان را ديد، گفت رسول خدا(ص ) پس از اداى عمره سرش را تراشيد و مردم هجوم بردند و موهاى اطراف سر آن حضرت را به دست آوردند. اما منت پيشدستى كردم و از موى جلوى سر او برداشتم و در اين كلاه نهادم . لذا در هيچ جنگى شركت نمى كنم ، مگر اينكه اين كلاه و مو را با خود همراه داشته باشم ، و به بركت آن ، پيروزى هم به دست مى آورم . (51)
همچنين بخارى در صحيح خود آورده است :
نزد ام سلمه ، همسر رسول خدا(ص )، مقدارى از موى سر پيغمبر وجود داشت . اگر كسى به درد چشم مبتلا مى شد، ظرف آبى را به خدمت آن بانو مى فرستاد و او هم موى سر پيغمبر را در آن آب مى زد و همان آب ، بيمار را شفا مى داد. (52)
و نيز در صحيح بخارى و ديگر منابع آمده است كه عبيده گفت :
اگر يك تار موى رسول خدا(ص ) را داشتم ، برايم از همه دنيا و مافيها گراميتر بود. (53)
تبرك به تير پيغمبر
بخارى در داستان صلح حديبيه مى نويسد:
رسول خدا(ص ) با يارانش در نزديكيهاى حديبيه و در كنار آبگيرى ، كه اندكى آب باران در آن جمع شده بود، فرود آمدند همراهان آن حضرت براى رفع نياز، اندك اندك از آب بر مى داشتند تا اينكه آب آن تمام شد. پس ، از تشنگى شكايت به پيغمبر(ص ) بردند. رسول خدا(ص ) تيرى از تركش خود بيرون كشيد و فرمان داد تا آن را در آن آبگير فرو كنند. راوى مى گويد: به خدا سوگند، آشكارا از محل تير، آب جوشيدن گرفت و مردم تا زمانى كه آنجا را ترك كردند، همچنان از آب آن برمى داشتند و مى نوشيدند. (54)
6- تبرك به جاى دست پيغمبر
در كتاب اصابه در شرح حال حنظله و در مسند احمد بن حنبل ، روايتى نقل شده كه ما فشرده آن را در اينجا نقل مى كنيم :
حنظله گفت پدر بزرگم مرا خدمت پيغمبر برد و گفت مرا فرزندان بزرگ و كوچك فراوان است و اين كوچكترين آنهاست ؛ پس برايش دعا كن . رسول خدا(ص ) دستى بر سر من كشيد و فرمود: خداوند تو را بركت دهد. (يا دروى بركت نهد.) راوى مى گويد من خود حنظله را ديدم كه شخصى را كه صورتش بد كرده بود، و نيز چهارپايى را كه پستانهايش متورم شده بود، نزد او آورده بودند و او آب دهان در كف دستهاى خود مى انداخت و آن را بر سر خود مى كشيد و مى گفت : به نام خدا، اين دست را به جاى دست پيغمبر خدا مى كشم و از آن بركت مى جويم . و سپس دست خود را برورى بيمار مى كشيد و در دم ، ورم او برطرف مى شد. (55)
سخنان همين راوى در كتاب اصابه چنين آمده است :
... مى گفت : بسم الله ، و دست بر سر خود و به جاى دست رسول خدا(ص ) مى گذاشت و آن را مسح مى كرد و سپس ورم بيمار را با همان دست مسح مى كرد و ورم برطرف مى شد.
بارى ، فيض و بركت از رسول خدا(ص ) به اطرافيانش چنان مى رسيد كه پرتو خورشيد به زمين ، و رايحه دلپذير گلها به مشام جانها. خير و بركت همواره ملازم حضرتش بود و لحظه اى از او جدا نمى شد: چه در كودكى و چه در بزرگسالى ، در سفر و حضر، روزها و شبها، چه آن گاه كه كودكى شيرخوار و در خيمه حليمه سعديه بوده و چه زمانى كه به عنوان تجارت به شام مسافرت كرده بود. چه در آن روز كه به نام مهاجر در خيمه ام معبد نشسته بود، و چه در روزگارى كه در مدينه عنوان رهبرى و رياست يافته بود. در همه حال ، خير و بركت الهى ملازم حضرتش بود و بى دريغ هم به اطرافيانش مى رسيد.
ما مواردى را كه به آنها اشاره كرديم ، نه از آن روى بود كه مى خواستيم همه خيرات و بركات حضرتش را بشماريم . زيرا برشمردن آنها براى هيچ پژوهشگرى ممكن نيست . پس خردمندان و حقگويان و گواهى دهندگان به راستى را همين اندازه كه آورده ايم ، كافى خواهد بود.
اكنون ، به خواست خدا، به مساله استشفاع به پيامبر مى پردازيم و سپس به منشا اختلاف درباره امتيازاتى كه پيامبر بزرگ اسلام بر ديگران داشت ، خواهيم پرداخت .
ب - استشفاع به پيغمبر
آن دسته از مسلمانان كه توسل جستن به رسول خدا و شفيع قرار دادن آن حضرت را در هر زمان مشروع و روا مى دانند، مدعى هستند كه چنين موضوعى ، حتى پيش از آفرينش پيغمبر و در سراسر ايام حيات آن حضرت و پس از مرگ و رحلت او و نيز در روز قيامت و حساب ، مورد رضايت و خشنودى خداى متعال است . دلايل ايشان از اين قرار است :
یاران صلای عشق است گر میکنید کاری